عبد الحسين نوايى

430

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

اجتماعى سند و دوم از لحاظ آنكه اين سند نشانهء ضعف بندگان خدا در برابر عظمت الوهيت و سطوت ربوبيت است و حاكى از ناتوانى نادر ، يكى از فاتحين معدود جهان ، در برابر مرگ و نيستى است . اين سند به خوبى مىرساند كه هر زورمند و ستمگر متجاوزى ، هر چند ظاهرا استوار و نيرومند ، سرانجام در پاى اجل پست مىشود و در برابر عظمت ابديت به عجز و بيچارگى خود اعتراف مىنمايد . انجام هر زورمند و ستمگر متجاوزى مرگ است و آن لحظه كه مرگ فرامىرسد ، ديگر از آن قصور سر به فلك كشيده و خرمن‌هاى زر و گوهر و شمشيرهاى بران و سپاه سنگين و سيل غلامان و جمع سپاهيان و خيل جانبازان و تعدد پسران و دختران چه سود . هر كه را خوابگه آخر به دو مشتى خاك است * گو چه حاجت كه بر افلاك كشى ايوان را اين سند ، سند عجز مرد مغرور و دليرى چون نادر است كه روزى در كركوك و موصل و قارص بر سپاه تركان عثمانى مىتاخت و روز ديگر ، در سرزمين هند ، در انباله و كرنال پادشاه گوركانى هند را با همه خيل و سپاه و توپها و فيلها در هم مىشكست . ذكر اين سند براى عبرت‌اندوزى كسانى است كه فتوحات و كشورگشائيهاى قهرمانان تاريخ چشمشان را خيره مىكند و هرگز بدين نكته نمىانديشند كه با گردنده گرداننده‌اى هست و در برابر عظمت الهى و قدرت آفرينش : اين همه شوكت و ناموس شهان آخر كار * چند سطرى است كه بر صفحهء دفتر گذرد در آن روز كه نادر اين وقف‌نامه را تنظيم مىكرده ، هنوز دوران سردارى او بوده هر چند كه كليهء امور سياسى و نظامى را خود بر عهده داشته و هرگز كسى را به حساب نمىآورده است . با اين همه لحظه‌اى به ياد مرگ و پايان كار افتاده و به تنظيم اين وقف‌نامه پرداخته است ، منتها در ماخولياى سرورى چنان مقبره و موقوفات مفصلى براى خود ترتيب داده و توليت آن را نخست بر عهدهء پسر ارشد و محبوب خود رضا قلى ميرزا و سپس بر عهدهء خانوادهء برادرش ابراهيم خان گذارده و پنداشته كه با اين